آمار دلبسته یاران خراسانی خویشم
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
منوی اصلی
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان

ویرایش
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 25
کل بازدید : 70962
تعداد کل یاد داشت ها : 532
آخرین بازدید : 94/5/6    ساعت : 5:53 ص
تاریخ روز

کاروان مردمی “از خراسان تا فلسطین” به یاری خدا با بهره گیری از آموزه ها و تجربیات نخستین مرحله، در سال های آتی تکرار خواهد شد.

بسم رب الشهداء و الصدیقین

فلسطین کلید رمز آلود گشوده شدن درهای فرج به روی امت اسلامی است. امام خامنه ای    حفظه الله تعالی


با حمد و سپاس الهی، در پرتو عنایات ائمه معصومین علیهم السلام، کاروان "از خراسان تا فلسطین" نخستین حرکت خود را از اول محرم امسال از مشهدالرضا علیه السلام آغاز و در اربعین حسینی در کربلای معلی به پایان رساند. ضمن آرزوی قبولی طاعات و عزاداری همه ارادتمندان ساحت مقدس اباعبدالله علیه السلام و ادامه دهندگان راه سرخ عاشورا چند نکته را به استحضار می رسانیم:

 

 

1 – کاروان مردمی "از خراسان تا فلسطین" که به طور مستقل و بدون بهره گیری از کمک های دولتی مسیر طولانی از مشهدالرضا علیه السلام تا کربلای معلا را با شعار آزادی قدس شریف با موفقیت طی نمود، نخستین تجربه این حرکت عاشورائی بوده و قرار است به حول و قوه الهی این حرکت نورانی و جریان ساز که مورد استقبال مردم متدین در شهرهای مختلف ایران و عراق قرار گرفت و توانست در حد بضاعت خود توجه عزاداران اربعین را به مسئله مهم و اساسی فلسطین جلب نماید، با بهره گیری از آموزه ها و تجربیات نخستین مرحله، در سال های آتی تکرار شده و به اذن الهی با گسترده تر نمودن حوزه تاثیرگزاری خود، مقدمات آزادی قدس شریف را فراهم نماید.

 

2- پیاده روی عظیم و میلیونی اربعین، جلوه ای از لبیک آزادگان جهان به ندای هل من ناصر حسینی است که با نادیده انگاشتن حصار زمان و مکان، عظمت نهضت عاشورای اباعبدالله علیه السلام و پیروزی خون بر شمشیر و تحقق وعده حاکمیت مستضعفان بر پهنه گیتی را به رخ جهانیان می کشاند. این ویژگی است که رعشه بر اندام غول های رسانه ای دنیا انداخته و مدعیان تبادل آزاد اطلاعات را به محاق سکوت و خفقان فرو برده است. در عین حال این حقیقت شیرین و امیدبخش، حجت را بر تمامی دلسوزان عالم اسلام به خصوص مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی تمام کرده و آنان را ملزم به بهره گیری هر چه بیشتراز ظرفیت عظیم اربعین حسینی در راستای احیای شعائر و ارزشهای الهی، برائت از مشرکین و اتحاد در سایه قرآن و عترت می نماید.

اقدامات فرهنگی و انقلابی کاروان مردمی "از خراسان تا فلسطین" در کشور عراق هرچند ظاهرا محدود و اندک بود اما چنان مورد استقبال مردم مسلمان و زائران حسینی از کشورهای مختلف قرار می گرفت که نشان گر عمق ظرفیت های موجود در این مراسم عظیم الهی و البته کوتاهی و غفلت برخی دستگاه ها در استفاده از این قابلیت ها و ظرفیت ها است. لذا به همه دلسوزان اسلام ناب توصیه می شود از هم اکنون با جمع آوری تجربیات، نکته ها و ایده های مختلف در صدد برنامه ریزی جامع برای استفاده بهتر و جبران خلأهای موجود برای اربعین سالهای آینده باشند.

 

3- با توجه به حرکت تفرقه افکنانه و سوء استفاده معدودی از وابستگان و متحجران منسوب به برخی بیوت، و تلاش آنان برای غیرسیاسی جلوه دادن عزاداری ها – اگر چه چندان راه به جایی نمی برند – اما به منظور پیشگیری از احتمال ایجاد شائبه برای برخی از مؤمنان، ضروری است تبیین مبانی انقلاب اسلامی و فلسفه قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام که همان امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم و فساد و یزیدیان زمان می باشد، در دستور کار مراکز فرهنگی و انقلابی قرار گیرد.

 

4- بدینوسیله از عزیزانی که در شهرهای طول مسیر، ما را یاری کردند، به خاطر مهمان نوازی و استقبال صمیمانه آنان تشکر نموده و از خداوند بزرگ خواهان اجری بی مثال برای آنان و توفیق خدمت بیشتر به مکتب و راه و مرام امام حسین علیه السلام را خواستاریم.

 

5- در پایان بار دیگر انگیزه و هدف اصلی از راه اندازی کاروان "از خراسان تا فلسطین" را یادآور شده و اعلام می کنیم به مدد خدای متعال وعنایات اهل بیت علیهم السلام و با استفاده از ظرفیت عظیم فرهنگ عاشورا و همت همه مومنان و آزادگان جهان به زودی پرچم فتح و ظفر مستضعفان بر مستکبران عالم، در قدس شریف و در جای جای این کره خاکی به اهتزاز در خواهد آمد.    

 

ان شاء الله و من الله التوفیق و ماالنصر الا من عندالله.

ستاد مردمی آزادسازی قدس شریف
عدالتخواهان بدون مرز

دیماه 1393- ربیع الاول1436






      

«شما خودتان این وضع را به وجود آورده‌اید، هی گفتید آقای بهاء الدینی اینطور است و آنطور است، هی کرامات گفتید...جمکران را آنطور بزرگ کرده‌اید و منبری‌ها آن حرف‌ها را می‌زنند...»

به گزارش خبرآنلاین، چاپ دوم کتاب «آیت‌الله سیستانی و عراق جدید» نوشته مسیح مهاجری با اصلاحات جدید از سوی سازمان انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی وارد بازار نشر شد.

 

 

در بخشی از مقدمه کتاب به قلم مهاجری آمده است: «... آنچه در عراق در سال‌های 1382 تا 1390 جریان یافت، در عین حال که مبارزه با اشغالگری بود، نوعی عقلانیت و تدبیر را نیز به همراه داشت که توانست ساختاری نسبتاً قابل قبول به حاکمیت سیاسی این کشور ببخشد. بخش قابل توجهی از این دستاوردها را ملت عراق مدیون مرجعیت شیعه است که با بیداری و هوشیاری سیاسی و با تکیه بر فقاهت و معارف اسلامی توانست صحنه سیاسی عراق را علیه غم مشکلات و موانع زیادی که داشت به سوی انسجامی منطقی به پیش ببرد و عراق جدید را با توجه به آرای مردم و با احترام به خواست و اراده ملت عراق بنا کند. تاریخ عراق در عصر حاضر به ویژه در بخش مربوط به شکل‌گیری عراق جدید، این واقعیت را به روشنی به رخ می‌کشد که آیت‌الله سیستانی نقش مهمی در شکل‌گیری عراق جدید داشتند، نکته‌ای که در تاریخ عراق به ثبت رسیده و برای نسل‌های آینده بسیار آموزنده خواهد بود. کتابی که اکنون در دست دارید، مجموعه یادداشت‌هایی است که اینجانب در سفر فروردین 1390 به عتبات عالیات، که در جریان آن توفیق دیدار با آیت‌الله سیستانی نیز دست داد، به سبک سفرنامه نگاشتم و از تاریخ 20 آذر تا 26 دی ماه همین سال طی 31 شماره در روزنامه جمهوری اسلامی به چاپ رسید. از این مقالات، در روزهای انتشار، استقبال زیادی شد و دوستان و بزرگانی توصیه کردند، این مجموعه در قالب کتاب منتشر گردد. در عمل به این توصیه، با افزودن اجمالی از زندگی آیت‌الله سیستانی و تصویر بخشی از پیام‌های ایشان در دوران شکل‌گیری عراق جدید، این کتاب پدید آمد...»

 

بر اساس این گزارش در فصلی از کتاب با عنوان «آیت الله ضد خرافه» می خوانیم:

«گزارش فرهنگی من به آیت الله سیستانی، آنطور که در ذهن خودم آماده کرده بودم، چند محور داشت، ولی با توجه به فرصت کمی که داشتم ناچار بودم گزینشی عمل کنم و لذا فقط یکی از محورها را مطرح کردم که معتقد بودم اولویت دارد. به آیت الله عرض کردم: ایران، گرفتار خرافات است و انحراف عقیده و سستی اعتقادات به دلیل میدان‌دار شدن افراد کم سواد و سودجو بیداد می‌کند...
آیت الله سیستانی، مهلت ندادند من همه مطالبم را در این زمینه بگویم و با روحیه‌ای آماده و البته مشتاق و مسلط نسبت به این مقوله، شروع کردند به اظهار نظر کردن و گفتند:« شما خودتان این وضع را به وجود آورده‌اید. هی گفتید آقای بهاء الدینی اینطور است و آنطور است. هی کرامات گفتید. من خودم در قم بودم و این چیزها را می‌دانم و اینجا هم که هستم کتاب‌های زیادی می‌خوانم و این حرف‌های کرامات را که می‌زنند و می‌نویسند می‌خوانم و معتقدم شما خودتان، کشور را به روزی انداخته‌اید که این گرفتاری‌ها پیش آمده و جمکران را آنطور بزرگ کرده‌اید و منبری‌ها آن حرف‌ها را می‌زنند. من منبرها را هم گوش می‌کنم.»


گفتم: و مداح‌‌ها.
گفتند: آنها را هم همین کارهای شما اینطور کرده است.
گفتم: ما خودمان در مقابل آن دسته از منبری‌ها و مداح‌هایی که مطالب سست و نادرست و خرافاتی را به خورد مردم می‌دهند قرار داریم و علیه آنها مقالات و مطالب زیادی نوشته‌ایم و انتظار ما از شما اینست که شما هم موضعگیری کنید و به ما در این زمینه کمک کنید، چون موضعگیری شما خیلی اثر دارد.
گفتند: اینها را می‌دانم و از قول من هم چیزهایی علیه اینها گفته‌اید و منتشر شده است، ولی من بنای دخالت در ایران را ندارم. ایران مهندسی شده است و سر مهندس هم دارد و من نباید دخالت کنم.


گفتم: منظورم این نیست که در مسائل حکومتی دخالت کنید، ولی در امور اعتقادی اظهار نظر شما مؤثر است. اعتقادات مردم در خطر است و برای حفظ دین و اعتقادات، ورود شما به این مسائل لازم است.


گفتند: شما که گفتید «سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست» چطور می‌توانید اینها را از همدیگر جدا کنید؟ همان‌آقای بهشتی که شما با ایشان رفیق بودید،‌ قانون اساسی را تدوین کرده و آن را طوری ترتیب داده که برای مرجع فقط مسائل غسل و طهارت باقی مانده و بقیه چیزها مربوط به حکومت است. بنابراین،‌ما چه بگوییم؟


این قسمت، به نظرم رسید برای آیت الله سیستانی بسیار مهم بود، زیرا دوباره به آن برگشتند و گفتند: وقتی در قانون اساسی برای مراجع فقط مسائل غسل و طهارت باقی گذاشته‌اند و بقیه چیزها مربوط به حکومت است، ‌ما چه بگوییم؟


گفتم: شما به آقای بهشتی کاری نداشته باشید و به عقیده خودتان عمل کنید.
گفتند: ما نمی‌توانیم در ایران دخالت کنیم، وقتش را هم نداریم. کار مرجعیت و عراق و بحرین و خواندن آن‌همه مطالب، زیاد است و دیگر وقتی باقی نمی‌گذارد که به این چیزها برسیم.


گفتم: من به وظیفه شرعی خودم عمل کرده‌ام که گفتن این مطالب و درخواست اظهار نظر از شما بود، حالا شما می‌دانید و تکلیف شرعی خودتان. این جمله را که گفتم، آیت الله سیستانی سکوت کردند و به نظرم رسید این مطلب برای ایشان قابل تأمل بود.


با اینکه هنوز مطالب زیادی برای گفتن داشتم، احساس کردم بیش از این سهم ندارم و باید خداحافظی کنم. من و همراهان از جا بلند شدیم و آیت الله سیستانی هم بلند شدند و شیخ انصاری هم از جا برخاست، اما حیفم آمد به صحبت ادامه ندهم و در همان حال از آیت الله پرسیدم: برای آقای هاشمی رفسنجانی پیغامی ندارید؟


گفتند: نه البته رفتاری که با دخترشان کردند بسیار بد بود و آن نسبت‌هایی که دادند حد دارد.

 

منظور آیت الله سیستانی، برخوردی بود که در اواخر سال قبل از صحن حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی (شهرری) با یکی از دختران آیت الله هاشمی رفسنجانی شد و با اهانت و الفاظ رکیک و نسبت‌های زشت او را وادار به ترک مراسمی که به مناسبت درگذشت یکی از بستگان نزدیک خانواده هاشمی رفسنجانی در آن مکان برگزار شده بود کردند. خبر این برخورد، در رسانه‌ها منتشر شد و فیلم آن، که توسط تلفن همراه برداشته شده بود، نیز دست به دست چرخید و حتی از تلویزیون‌های ماهواره‌ای پخش شد و بسیاری از مردم در داخل و خارج آن را دیدند.


آیت الله سیستانی، جملات مربوط به دختر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را با تأسف به زبان آوردند به طوری که ناراحتی کاملآً در چهره ایشان آشکار بود.
گفتم: آقای هاشمی رفسنجانی به من گفتند سلامشان را خدمت شما ابلاغ کنم.
گفتند: سلام مرا هم به ایشان برسانید و بگویید من به امور ایشان توجه دارم. البته آقای هاشمی که گفته می‌خواهم کتاب و خاطرات بنویسم.
این نکته که آقای هاشمی گفته می‌خواهم کتاب و خاطرات بنویسم مربوط است به اسفندماه گذشته که بعد از کناره گیری آقای هاشمی رفسنجانی از نامزدی ریاست مجلس خبرگان رهبری وقتی در همین زمینه از ایشان سؤال شد ایشان پاسخ دادند قصد دارم از وقت‌هایم برای نوشتن کتاب و خاطرات استفاده کنم. اطلاع داشتن آیت الله سیستانی از همین سؤال و جواب نیز نشان می‌دهد ایشان با اینکه در عراق زندگی می‌کنند و آن‌همه کار و مراجعه و اشتغالات دارند، از همه مسائل ایران مطلع هستند و حتی آنها را با جزئیات به ذهن می‌سپارند.»






      

شنبه 24 آبان 1393 پیاده روی عاشورایی کاروان "از خراسان تا فلسطین" از جوار مرقد مطهر امامزاده یحیی بن موسی الکاظم علیه السلام تا مسجد کدیور برگزار شد و نماز ظهر در آنجا اقامه و پس از صرف ناهار که به دعوت امام جماعت مسجد بود، ادامه پیاده روی تا انتهای شهر سمنان ادامه یافت.

 

ضمن تشکر از امام جمعه محترم سمنان به جهت حسن توجه به اعضای این کاروان ، انتظار رفتار محترمانه تر و منطقی تر از برخی دیگر از مسئولین سمنان داشتیم که به وقت خود، اخبار و گزارش کامل اتفاقاتی که در شهر سمنان رخ داد را به فضل خدای توانا پوشش خواهیم داد.

 

اجمالا این که خبر روزنامه جمهوری که امروز منتشر شده همه ما را به خنده واداشت طوری که بیش از نیمی از این خبر دروغ و کذب و مصداق افتراست که اعضای این کاروان حق شکایت را خود از این روزنامه محفوظ می دانند. جالب این که حجت الاسلام جهانشاهی (طلبه سیرجانی) اصلا دستگیر نشده اند و اکنون به همراه اعضای کاروان در تهران هستند و اقدامی که بعضی از مامورین محترم در سمنان مرتکب شدند و موجبات تشنج در نماز جمعه سمنان را فراهم کردند چیزی جز شرمندگی برای خودشان نداشت و در نهایت همان ها از اعضای کاروان عذر خواهی کرده و از سوء تفاهمات ایجاد شده اعلام شرمندگی کردند.

 

به نظر ما این خبر به جهت وجود تناقضات جالب در آن در حقیقت تبلیغ این کاروان بود نه بر علیه آن ، به همین جهت ما از انتشار این خبر نه تنها ناراحت نیستیم بلکه بسیار خوشحالیم که کسانی که خود مدعی منطق مداری می دانند این چنین ناشیانه و غیر حرفه ای خبر خود را منتشر می کنند.

 

ادامه مطلب...




      

به گزارش سرویس حوادث جام نیوز به نقل از شرق، حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدصادق اکبری، رییس‌کل دادگستری استان هرمزگان در این خصوص گفت: اوایل اردیبهشت در فضای مجازی شایعاتی مبنی بر حضور خفاش شب در بندرعباس منتشر و اینطور مطرح شد که فردی زنان و کودکان را می‌کشد.

 

این شایعه موجب تشویش اذهان عمومی و رعب و وحشت میان شهروندان شد. وی افزود: موضوع با دستور قضایی به پلیس فتا پیگیری و متهم از این طریق شناسایی و دستگیر، کیفرخواست صادر و پرونده به دادگاه ارسال شد که دادگاه با تشکیل جلسات دادرسی و اقرار صریح متهم، وی را به استناد ماده 698 قانون مجازات اسلامی محکوم به 74 ضربه شلاق در ملاءعام کرد.

 

رییس‌کل دادگستری استان هرمزگان تاکید کرد: متهم به حکم صادره اعتراض کرد که پس از ارجاع به دادگاه تجدیدنظر حکم بررسی شد و دوباره مورد تایید قرار گرفت و قطعیت یافت.» بنابراین گزارش حکم شلاق در ملاء‌عام به اجرا درآمد.


چه تهمتهای سنگینی( لواط  زنا  دزدی و .....  ) که به مردم زده میشه و کسی نیست جوابگو باشه واگر هم پیگیر بشن به اسم مصلحت ماست مالی میکنن و یه چیزی هم بدهکارش میکنن !!!!!






      

به گزارش افکارنیوز، «حبیب الله شاکرمی»، به سال 1343 در بروجرد متولد شد. وی 22 سال بعد،مشرف به خلعت بسیجی، در سرزمین «شلمچه»، و طی عملیات «کربلای 5»، به تاریخ 26 دی ماه 1365، پنجه بر بام عرش گرفت و بر بساط «عندربهم یرزقون» نشست.

از «حبیب الله شاکرمی» وصیت نامه ای بر جای مانده است که در این روزهای پایانی سال، به کار دل تکانی، بسیار می آید. وصیت نامه ای ساده، خالی از ظرافت های ادبی، اما تاثیر گذار و روح نواز. متن کامل این وصیت نامه به قرار زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

هرفردی از افراد بشر وقتی به خود می آید از خودش می پرسد به کجا می روم به جز از این زندگی ؟به کجا می انجامد این زندگی؟

همان طوری که پرسش از مبدا نیز فطری است این که من نبودم، پیدا شدم، چه کسی مرا پدید آورد؟ این جانب که یک تحلیل عقلی مختصر کردم، دریافتم ،کسی که به مبداء آفرینش معتقد است نمی تواند معاد را انکار کند و این افکار مرا وادار به نوشتن وصیت نامه می کند .چون حس می کنم که چند روزی دیگر در این دنیا هستم بنابراین بر آن شدم که وصیت نامه خودم را تعیین کنم که شاید این وصیت نامه بر روی یک سری از افراد تاثیر گذارد.

پدر و مادر! چند روز دیگر به میدان انتخاب می روم. جایی باید انتخاب کرد که با چه کسی می خواهی معامله کنی و من با توجه به آن که چند سالی است که خدایم را که رب و همه چیز من می باشد شناختم، جز ندامت و توبه به درگاهش و سجده کردن در درگاهش و درخواست استغفار چیزی نداشتم .
تصمیم گرفتم در این میدان و در این عرصه تجاربم ،تجاربی سودمندانه کنم و به خاطر همین در این بین هر چه داشتم؛ پدر و مادر ،خواهر ،برادر - گذاردم تا آن چیزی را که نداشتم به دست آورم .چرا که برای یافتنش از خانه ام به سوی نور هجرت کردم و اکنون در ازای لقاء یار، جانم را می دهم که البته آن هم متعلق به یار است و امانت است در پیش من.

چون وعده الهی حق است که هر کس به جان و مال با خداوند تبارک و تعالی معامله کند خدا نیز او را وعده خوشبختی می دهد، لذا انتخابم را با ورود در گروه نور که مقدمه معامله با خداست، آن هم با جان قرار دادم .

می خواهم دعا کنید تا خداوند کریم مرگ مرا شهادتم قرار دهد، چرا که به راستی دیوانه «الله» هستم و برای لقایش جان بی ارزشم را نثار می کنم و افسوس که جز این تحفه ناچیز ،چیز دیگری در محیط ندارم و از خداوند می خواهم که شهادتم را طوری قرار دهد که بدنم در راه رسیدن به او پودر شود چون می دانم تنها به این وسیله است که شایستگی ظهور در پیشگاه خداوند را خواهم داشت و از خداوند می خواهم که در آخرین لحظات عمرم امام زمان را به من نشان دهد، چون خیلی علاقه عجیبی به آن مولا دارم .

پدر و مادر! می خواهم امتحان کنم شما را که چه قدر به اسلام پای بند هستند و آن امتحان این است:

در نبودم خنده بر لبهایتان باشد تا این خنده تیری باشد بر قلب کور دل ها و در ضمن می خواهم در مجلس بزرگ داشتم سخن از مظلومیت امام علی( ع)گفته شود و همچنین مظلومیت سرور و سالارمان امام حسین (ع).

والسلام
حبیب شاه کرمی
بنده ی کوچک خداوند

ای مردم! «حبیب» یک عمر بنده به درگاه خداوند یکتا بود.«حبیب» را یک عمر خداوند می خواند ولی از درگاهش فراری بود. «حبیب» را یک عمر معشوق از بلا نجات می داد ولی سپاس نمی گفت. از شما یک تقاضا دارم؛ تو را به خدا در این آخرین لحظات که به خاکم می سپارید ،مانع فرار من از درگاه خداوند شوید دست ها و پاهایم را اگر دست وپایی داشتم با یک طناب ببندید و مرا بر روی زمین بکشید و به طرف قبر ببرید تا خداوند به خاطر شما انسان های مخلص مرا عفو کند .